قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
444
تاريخ الفي ( فارسى )
است كه شما را بگيريم و به قصاص او بازكشيم . چون اين آوازه در ميان لشكر امير المؤمنين افتاد ، موازى ده هزار بلكه بيشتر شمشيرها كشيده روى به ابو هريره و ابو الدرداء آوردند و گفتند : ما همه در كشتن عثمان شريك بودهايم و ما او را كشتهايم . الحال شما دو كس چگونه اين جماعت را خواهيد كشت ؟ ابو هريره و ابو الدرداء چون اوضاع بر اين حال بديدند از گفتهء خود پشيمان شده متحيّر ماندند و به هرزارى از دست ايشان خلاص شده روى به لشكر معاويه آوردند و در راه با يكديگر گفتند كه اين فتنه بههيچوجه تسكينپذير نيست . پس كيفيت حال را بر معاويه تقرير كردند و از پيش او بيرون آمدند و به جانب شهر حمص شدند . و آنجا پيش عبد الرحمن بن غنم السماكى - كه از خواص اصحاب معاذ بن جبل بود و بعد از معاذ اهل شام علم شرايع و احكام و حدود از او فرامىگرفتند - رفته جميع وقايع و حالاتى كه ميان امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، و معاويه گذشته بود تقرير نمودند . عبد الرحمن گفت : مرا از شما عجب مىآيد كه شما دو مرد عاقل كه شرف خدمت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، دريافته باشيد و بر كلّ احوال واقف گشته و دانستهايد كه آن روز كه عثمان را در مدينه كشتند جميع مهاجر و انصار حاضر بودند . هيچكس از ايشان او را يارى نداد و همه او را فروگذاشتند تا او را به زارى بكشتند . و فضائل و كمالات علىّ بن ابى طالب ، عليه السّلام ، از آن روشنتر است كه بر كسى مخفى مانده باشد و بيشتر از آن است كه كسى را قدرت احصاء آن باشد . و معاويه از جملهء طلقاست و ايشان را روا نباشد كه خلافت كنند يا در حلقهء شورى درآيند . شما با وجود آنكه همهء اينها را مىدانيد چگونه به رسالت معاويه نزد امير المؤمنين على مىرفتيد و در اصلاح امور مصطفوى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه به نصّ أنت منّى بمنزلة هرون من موسى ، مرتبهء اخوّت آن حضرت را دارد ، از جانب معاويه سخن مىگفتيد و طلب خون عثمان يا قتلهء آن از آن حضرت مىكرديد ! القصّه ؛ معاويه بعد از اين مردم را بفريفت و خبر به امير المؤمنين على فرستاد كه : ميان من و تو غير از شمشير نيست . و در اين وقت امير المؤمنين على را از اشعث بن قيس اندك ملال خاطر به هم رسيد . و سبب آن بود كه اشتر از جهت استعداد قتال پيش اشعث آمد . اشعث گفت : مىدانم كه كار من ميان اين دو طايفه آخر الامر به صلح خواهد كشيد . چون من در خواب ديدم كه دو فوج با يكديگر جنگ مىكردند و هيچكدام بر يكديگر ظفر نيافتند . تأويل اين رؤيا صلح اين دو طايفه است . و از اين خواب من چنين مىدانم كه امير المؤمنين على تمامى شام به معاويه گذارد و به جانب عراق بازگردد . « 1 »
--> ( 1 ) . البته خوانندگان مطلّع هستند كه اشعث بن قيس در آخرين روزهاى جنگ صفين ، بخصوص روزى كه شب آن -